مهدی موسوی
-
تاریخ: 1392/2/31 ساعت: 21:27
دو زن داشتم از دو تا مرد که... دو تا گریه ی تحت پیگرد که... دو تا خواب ِ آماده ی پا شدن شبی گم در آغوش ِ پیدا شدن ■ یکی خسته از آنچه بود و نبود سفیدی سیگار با طعم دود سفیدی کاغذ به سرخوردگی سفیدی قرصی در افسردگی بریده شده از تمام ِ خوشی سفیدی صورت پس از خودکشی سفیدی یک نامه ی ناتمام سفیدی زن، قاط...
مهدی موسوی
-
تاریخ: 1392/2/31 ساعت: 21:25
سگ بزن روی مستی اعصاب شب ِ این جمع را خراب بکن جبر با احتمال ِ صد در صد روی من واقعا حساب بکن! گریه کن باز و «داریوش» بخوان خفه کن رقص و پایکوبی را تا که «فریاد زیر آب» شویم طعم ِ ته مانده های خوبی را توی زیبایی ات شعار بده موی تب کرده را به باد بریز...